به تخمم که یه سال بِ گا رف
-
تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 15:48
داشتم نصیحتش میکردم که ببین من وبلاگ داشتم، ویدیو میساختم با مووی میکر ویندوز، می تونستم این و آن بشم (که نشدم) و کلا خیلی کوول بودم،خیلی وقت بود رمز وبلاگم رو فراموش کرده بودم و این یعنی باید می زدم فراموشی رمز عبور و بعد ایمیلی که این حساب کاربری رو باز کرده بودم رو دقیق می نوشتم و بعد ایمیل حاوی ...
-
تاریخ: 1401/11/3 ساعت: 15:08
حس و حالم جوری نیس که بخوام بنویسماگرم حال کاری داشتم احتمالا باید تو استخر میبودم الان، تنها کاری که دوست دارم شنا کردن در حوضچه اکنونه + تاريخ ۱۴۰۰/۰۷/۳۰ نويسنده ثمانه | Adblock test (Why?)
به تخــمم که یه سال بِ گـا رف
-
تاریخ: 1401/4/15 ساعت: 20:03
داشتم نصیحتش میکردم که ببین من وبلاگ داشتم، ویدیو میساختم با مووی میکر ویندوز، می تونستم این و آن بشم (که نشدم) و کلا خیلی کوول بودم،خیلی وقت بود رمز وبلاگم رو فراموش کرده بودم و این یعنی باید می زدم فراموشی رمز عبور و بعد ایمیلی که این حساب کاربری رو باز کرده بودم رو کامل می نوشتم و بعد ایمیل حاوی ...
بازگشت غرور آفرین خودم رو به خودم تبریک میگم
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 13:32
آی آدم ها...من تنها آمده ام که بگویم:نمی خواهم بمانمفقط می خواهم کمی بازی کنمو بعد...بروم! صفحه اول| ایمیلم| معرفی| چیزشعر خط خطی های دسته بندی شده تیر ۱۳۹۹بهمن ۱۳۹۶آذر ۱۳۹۶آبان ۱۳۹۶مهر ۱۳۹۶تیر ۱۳۹۶خرداد ۱۳۹۶اردیبهشت ۱۳۹۶فروردین ۱۳۹۶اسفند ۱۳۹۵به
تو بمان در شهرت
-
تاریخ: 1397/9/12 ساعت: 0:35
تو مرا آنقدر آزردی،که خودم کوچ کنم از شهرت,؛بِکنم دل ز دل چون سنگتتو خیالت راحت،می روم از قلبت می شوم دورترین خاطره در شب هایت...تو به من می خندیو به خود می گویی:باز می آید می سوزد از این عشقولی...برنمی گردم نه! می روم آنجاییکه دلی بهر دلی تب دارد،عشق زیباست و حرمت دارد... تو بمان,،دلت ارزانی هرکس ک...
سکوت
-
تاریخ: 1397/9/12 ساعت: 0:35
از تویه این کوچه رد میشی و میریاز منو احساسمفاصله میگیریروشن ِ با فکرت خونه ی ِ تاریکموقتی ازم دوریمن به تو نزدیکماما سکوت, ِ بین ِ ما هیچوقت نمیشکنههیچوقت نتونستم بگمچی تو دل ِ منهامیدم این روزا فقط به لبخند ِ توئهآخر یه روز به حرف میایدلم روشنه ..
کوچینگ
-
تاریخ: 1397/4/29 ساعت: 12:24
یک فعل داریم به نام کوچ کردن که در انگلیسی و زمان حال استمرار ت
سکوت
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 8:43
-something [...]- سکوت از تویه این کوچه رد میشی و میریاز منو احساسمفاصله میگیریروشن ِ با فکرت خونه ی ِ تاریکموقتی ازم دوریمن به تو نزدیکماما سکوت ِ بین ِ ما هیچوقت نمیشکنههیچوقت نتونستم بگمچی تو دل ِ منهامیدم این روزا فقط به لبخند ِ توئهآخر یه روز به حرف میایدلم روشنه .. + تاريخ ۱۳۹۶/۰۹/۱۶ نويسنده ث...
خاطره
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 8:43
آری روزی فراخواهد رسید که تمام دلهره ها، تمام ناراحتی ها و رنج هایمان را از یاد خواهیم برد... اما؛ چه کسی خواهد فهمید تا آن روز، هزار بار میمیریم و زنده می شویم و هزار بار چروک های صورتمان بیشتر از پیش عمق خواهد گرفت.. میدانی جانم، خاطره سازی آسان است. اما حذف و فراموشیاش به سان جوهر خودکاریست که با...
فرار کن سمت مرگ ..
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 8:43
چقدر گل بشوی، باد پرپرت بکندچقدرگریه کنی،گریه لاغرت بکند چقدر صبر کنی تا بزرگتر بشویکه دست های پدر،روسری سرت بکند به گریه از لبِ دیوارِ پیشِ رو بپریجهان روانه ی دیوارِ دیگرت بکند به رازهای تنی تازه اعتماد کنیو یک تصادفِ بی ربط، مادرت بکند شبیه آهویی گوشه ی طویله شویکه زندگی بکنی ،زندگی خرت بکند! لبا...
دلتنگی
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 8:43
-something [...]- دلتنگی دلتنگي را فقط ديوانه اي مي فهمد كه براي بيرون رفتن از سلولش تنها يك جفت كفش دارد و درست نزديكي هاي غروب، كسي مي آيد و آن ها را با يك جفتِ لنگه به لنگه عوض مي كند.حالِ آن ديوانه ي ملول را هم فقط كسي مي فهمد كه پيغام تايپ شده اش را براي مخاطبش نمي فرستد و ساعت ها به انعكاسِ غم...
ناراحت
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 9:55
-something [...]- ناراحت اونقدر ناراحتم که حدی واسش نمیشه قائل شد .. خیلی + تاريخ ۱۳۹۶/۰۹/۰۶ نويسنده ثمانه |
بخشش
-
تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 21:11
هميشه مي گوييم بعضي چيزها را نميشود بخشيد، يا مي گوييم هرگز خودمان را نمي بخشيم. ولي مي بخشيم... هميشه مي بخشيم. #آليس_مونرواز کتاب: زندگي عزيز + تاريخ ۱۳۹۶/۰۸/۲۱ نويسنده ثمانه |
پسری بنام آرش
-
تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 21:11
پسری را میشناختم بنام آرش ، لاغر و استخوانی ، دوست دار گیتار الکترونیک و پیرو مکتب های شیطان پرست ، لباس هایش همیشه مشکی ، صورت پوست پرتقالی با حفره های عجیب در اقصی نقاط صورتش ، موها بلند و اکثرن کثیف بنظر می رسید. دوست داشت عاشق باشد ، اما عاشق شدن
تو بمان در شهرت
-
تاریخ: 1396/8/20 ساعت: 15:14
تو مرا آنقدر آزردی،که خودم کوچ کنم از شهرت؛بِکنم دل ز دل چون سنگتتو خیالت راحت،می روم از قلبت می شوم دورترین خاطره در شب هایت...تو به من می خندیو به خود می گویی:باز می آید می سوزد از این عشقولی...برنمی گردم نه! می روم آنجاییکه دلی بهر دلی ت
خاطرات بی رحم
-
تاریخ: 1396/8/16 ساعت: 7:56
یک وقت هایی یک چیزی میگویی که طرفت را محک بزنی، میزان رغبتش را بسنجی برای ادامه .. اینجور وقت ها اگر آمادگی شنیدن هر حرفی را نداشته باشی باختی .. تاکید میکنم، هر حرفی .. پ.ن: سخت است تحمل تازیانه ظالمانه خاطرات بر چهره نحیف و ضعیف جدایی .. + تاريخ ۱۳۹۶/۰۸/۱۵ نويسنده ثمانه |
خیلی وقت است ..
-
تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 13:51
عادت بدی داشتتا تقی به توقی می خورد می گفت کاری نکن تنهایت بگذارم،کاری نکن برای همیشه از دنیایت بروم!دعوایمان که می شد انگار واجب بود روزه ی سکوت بگیرد،سر هر چیز کوچک یک قرن فاصله می گرفت و تمام راههایی که ممکن بود به او برسم را با اخم می بست...نمیدا
جای خالی سلوچ
-
تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 13:51
مرگان که سر از بالین برداشت، سلوچ نبود. بچه ها هنوز خواب بودند:عباس،ابروا،هاجر. مرگان زلف های مقراضی کنار صورتش را زیر چارقد بند کرد، از جا برخاست و پا از گودی دهنه در به حیاط کوچک خانه گذاشت و یکراست به سر تنور رفت. سلوچ سر تنور هم نبود. شبهای گذشته
11.11
-
تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 13:51
-something [...]- 11.11 تودر این لحظهباید و بايداینجا در کنارِ من و آرامشت
دوس دارم زندگی رو
-
تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 13:16
-something [...]- دوس دارم زندگی رو یه صبحه دیگه، یه صدایی توی گوشم میگه ث